مراد على شمس
428
با علامه در الميزان ( فارسى )
اين خود تعصبى است جاهلانه كه خداى سبحان آن را و اهل آن را در كتاب مجيدش و نيز به زبان رسول گراميش مذّمت فرموده است . « 1 » س 407 - چه پاسخى به برخى از متكلمين منكر منطق و فلسفه مىتوان داد كه گفتهاند : « خداى سبحان در قرآن خود ، به همان روشى كه ميان خودمان معمول است و در گفتارهاى روزمرّهء خود داريم از قبيل امر و نهىها ، وعده وعيدها و تهديد ، قصص ، حكمت ، موعظه و جدال ما را مورد خطاب قرار داده است كه درك اين امور نيازى به فرا گرفتن منطق و فلسفه و يا ساير فنونى كه از كفار و مشركين به ارث به ما رسيده نيست ، بلكه ما مأمور به اجتناب آنان نيز هستيم ، چون استعمال اين فنون خواه ناخواه ما را به دوستى كفار و مشركين مىكشاند » ؟ ج - اين سخن در توجيه طريقهء تذكّر از طائفهاى است كه آنها را « حشويه » و نيز « مشبّهه » و عدهاى از اصحاب حديث گفتهاند ، مضافا اينكه معتقدند كسى كه به خدا و پيامبران خدا ايمان دارد جز اين وظيفهاى ندارد كه ظواهر كتاب و سنّت را گرفته و به آن مقدار كه فهم عادى از بيانات كتاب و سنّت مىفهمد اكتفا كند و دست به تأويل آنها نزند و پا از چهارچوب بيانات دينى فراتر نگذارد . اين بيان هم از نظر ماده و هم از نظر هيأتش فاسد است . امّا فسادش از حيث هيأت : اينان در ردّ منطق ، اصول منطق را به كار بردهاند و با اينكه خواستهاند ما را از استعمال منطق نهى كنند ، خود آن را استعمال كردهاند ، ما هم كه مىگوئيم قرآن به سوى استعمال منطق هدايت مىكند
--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 5 ص 423 .